سفارش تبلیغ
مرکز داده تبیان
روح عالم

دغدغه های پدر
دوشنبه 3/11/90 | روحی


پدری نگران فرزندان خویش1، درخواست قلم و کاغذی می کند تا آخرین توصیه های خویش را برای آنان بنگارد


قلم و کاغذ که خبری نیست، حتا می گویند مریضی بر او مستولی گشته (پناه می بریم به خدا) هذیان می گوید!


اما پدر بیچارگی و بدبختی فرزندانش را بعد خویش می بیند : به فرزندانم بگویید دستانشان را از دستان علی و اولادش رها نسازند.


مضطرب و نگران به چهره پاره تنش ، حسین می نگرد : پسرم تو دیگر گریان نباش که عالمی برایت گریانند ...


دخترم فاطمه! بی تاب نباش نزدیکتر بیا تا با تو بگویم : ...


علی جان! با فرزندانم مهربان و خیرخواهشان باش، هرچند که آنان نمک نشناسند اما تو دست نوازش پدرانه ات را از سرشان برندار!


حسنم! اشک هایت جگرم را ریش می اندازد، آنقدر مظلومانه بر من خیره مشو!


همه شما هر چه در توان دارید برای هدایت امتم به کار بندید


وعده من با شما در کنار حوض کوثر...


1ـ «قال رسول الله صلی الله علیه و آله :  اَناَ وَ عَلی اَبَوا هَذِهِ الاُمَّة » بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج36، ص5.


خس خس آخرین نفس ها...
... زمین و زمان به هم ریخته


لب ها به هم می رسد نوایی ضعیف شنیده می شود...
... حال و روز آسمان از آنها بدتر


حتا در آخرین جملات دنیایی اش انسان تهی از انسانیت را ...
تو این کار را به پایان شوم آن مرسان آخرتت را تیره نساز!

... خدایا از من راضی باش که من به رضایت تو راضیم
فرشتگان پریشان و بدحال و مستأصل از رخداد فجایع ...
ضجه زنان و مویه کنان به سمت آسمان ...


قلبی با تیر سه شعبه که دیگر خونی برای تپیدن ندارد
. . . شمارگان آخر زمین و زمانی که به ضربان های قلب او در تپیدن بود .   .   .


امیدی به ادامه حیات نیست
آسمان با تمامی وسعتش کم آورده زمین که دیگر .      .      .


آسمانیان مبهوت ...
... پس چه شد دوباره صدای قلب زمین و زمان شنیده شد.


فرشتگان آرام نه، اما کمی راضی تر و مطمئن
                                                              وعده الهی در پیش است . . .


زمین و آسمان و خورشید و افلاک
                             چشم در راه کسی که آنان را به جبران این لحظات امیدوار کرد . . .


.   .   .   هر چند که طولانی است و تپیدن قلب ها سنگین و سخت تر




یکـی قطره بــاران ز ابـری چکیـد         خجل شـد چـو پهنـای دریـا بدید
که جایی که دریاست من کیستم؟      گر او هست حقا که من نیستم


یا صاحب الزمان!
در برابر دریای عظمت و رفعت شما من قطره ای هم نیستم
به قول استاد بزرگواری که می فرمودند ما همان صفریم که شما ما را از هیچ بودن و صفر بودن به در می آورید ...
... و چقدر دوست دارم در این حقارت در برابر شما گوهر وجود خویش را بیابم و در این بازار دنیای پست، به متاعی بی ارزش معامله اش نکنم


چو خود را به چشم حقارت بدید          صدف در کنارش به جان پرورید
سپهـرش بـه جایی رسانیـد کـار          کـه شـد نـامور لـؤلـؤ شـاهـوار


شش ماه علی بودن
سه شنبه 29/9/90 | روحی

علی اصغر حسین


... تنها تو بودی که خوب فهمیدی
استخوانی که در گلوی علی بود  سه شعبه داشت


شش ماه علی بودن را طاقت آوردی...


سید حمیدرضا برقعی